مأمور CIA، برندون کولبی (با بازی مایکل فاسبندر) به صورت ناگهانی و زودتر از آن چه که باید، از مأموریت پنهانی خود در اتیوپی به سازمان و مقر CIA در لندن فراخوانده می‌شود. او در اتیوپی و در نقش یک معلم، مشغول به جاسوسی برای سازمان اطلاعاتی امریکا بوده، اما این تمام داستان مربوط به زندگی برندون در اتیوپی نیست، چون او در آن جا عاشق شده، عاشق زن بومی و سیاه پوست به نام سامیا زهیر (با بازی جودی ترنر-اسمیت). برندون پس از نابودی هویت فرعی‌اش در اتیوپی، به سازمان اطلاع می‌دهد که دیگر پیوندی بین او و سامیا زهیر برقرار نیست و هر چه که بوده، به دست فراموشی سپرده شده است، اما ظاهراً عشق بین این دو، فراتر از مسائل مربوط به امنیت ملی است. با ویجیاتو برای نقد سریال The Agency همراه باشید.

تقابل احساس و وظیفه، درونمایه اصلی سریال The Agency ساخته جدید شبکه Paramount است. این اثر سعی می‌کند هسته اصلی داستان و خرده‌داستان‌های جاسوسی را همگام با رشد و پیچیدگی احساسی شخصیت‌ها پیش ببرد و هیچ کدام را بر دیگری ارجحیت ندهد. قصه‌های جاسوسی سریال The Agency از هیجان خوبی بهره‌مند هستند، با این حال به خاطر شرح ساز و کار روند سازمان و پیشبرد عملیات برای بیننده عادی، دیالوگ‌ها و تشریحات از سوی مأمورین بیشتر از آن چیزی که باید صورت می‌گیرد تا سرنخ‌ها و پیوند آن با اتفاقات بعدی برای مخاطب توضیح داده شود. این ساده‌سازی‌ها گاهی به ضرر اتمسفر سنگین سریال تمام می‌شود چون بر اساس منطق چنین توضیحاتی مابین مأمورین اطلاعاتی در یک اتاق صورت نمی‌گیرد، با این حال بیینده باید بداند که چرا و چگونه، چنین تصمیمی برای پیشبرد عملیات گرفته می‌شود.

متأسفانه در برخی از مأموریت‌ها داستان نه به نحوی منطقی، بلکه به زور اجبار نویسنده به سمتی می‌رود تا بتوان آن را به ادامه‌ی روند اتفاقات متصل کرد. مثلاً برخی از افراد با این که در سناریو آن چنان اهمیت خاصی ندارند، از نظر منصب در سازمان‌های مربوطه از جایگاه بالایی برخوردار هستند، اما در گیر و دارها جان خود را از دست می‌دهند و دیگر سناریو پیگیر این ماجرا نیست که از بین رفتن چنین فرد با چنین منصبی، از نظر منطقی ماجرا را به سمت فاجعه‌ای مهیب خواهد برد. در عوض در قسمت بعد همه در همان جایی که باید قرار دارند انگار نه انگار اتفاق عظیمی رخ داده است.

عشق بین برندون کولبی و سامیا ظهیر در سریال بسیار آتشین و عمیق به تصویر کشیده می‌شود، اما سریال پرداخت درستی برای باورپذیری چنین عشقی انجام نمی‌دهد، به همین دلیل بیننده با تصمیمات و روحیات شخصیت‌ها همذات‌پنداری نمی‌کند. بیننده باید بداند که برندون کلبی برای چه، مسائل امنیتی را این گونه به خطر انداخته و تا پای خیانت به کشورش برای نجات عشقش پیش می‌رود، اما به علت پرداخت کم، تصمیمات برندون و به خطر انداختن خود و خوانداده‌اش برای چنینی عشقی، ساده‌لوحانه به نظر می‌رسد. البته هیچ کمبودی در بازی مایکل فاسبندر و جودی ترنر-اسمیت دیده نمی‌شود و این دو، به خصوص فاسبندر به خوبی از پس نقش خود بر می‌ایند به طوری که هنرنمایی آن‌ها جزو نقاط برجسته سریال به شمار می‌رود.

مایکل فاسبندر به عنوان یک مأمور کارکشته اطلاعاتی، نمی‌تواند احساسات خود را تماماً بروز دهد، به همین علت باید به نحوی زیرپوستی احساساتی که بیننده از یک انسان در چنین شرایطی انتظار دارد، ارائه کند. به همین خاطر احساساتی همچون عصبانیت، استرس و اضطراب، محبت و دلسوزی همگی مشتقاتی هستند که به مرکزیت شخصیت باثبات برندون، به صورت لحظه‌ای و به شکلی بسیار ظریف و در خلال تغییرات چهره و لحن دیالوگ‌ها خود را نشان می‌دهد.

یکی از مشکلات سریال اهمیت کم افرادی است که با منصب آن‌ها همخوانی ندارد. مثلاً در طول تمام اپیزودهای فصل اول سریال The Agency، هیچ تصمیم، برخورد، واکنش یا عمل تأثیرگذاری از رئیس سازمان با بازی ریچارد گی‌یر نمی‌بینیم که هم با منصب او و هم شهرت بازیگرش هم‌خوانی داشته باشد. با این وجود جفری رایت سرپرست برندون نقش بیشتری در سناریو ایفا می‌کند اما او هم رفته‌رفته پس از اپیزودهای ابتدایی اهمیت خود را از دست داده و به نقش مکملی برای پشتیبانی از احساسات مختلف برندون تنزل می‌یابد. البته می‌توان در فصول بعدی شاهد پرداخت بیشتر و نمایان شدن وجوه مختلف این شخصیت‌ها باشیم، اما در این فصل آن‌ها فقط هستند که باشند.

شروع و روند مأموریت‌های سریال نوید تجربه‌ای هیجان‌انگیز و غافلگیرکننده می‌دهد و تا خود اپیزود انتهایی می‌تواند بیننده را پای سریال نگه دارد، اما جمع‌بندی نهایی و همگرا شدن مأموریت‌های چندجانبه به موفقیتی ناگهانی، از جدیت سریال با توجه به سبک جاسوسی‌اش می‌کاهد و آن را به اندازه‌ی یک اثر درام احساسی با پایانی خوش تقلیل می‌دهد. البته سریال از ارزش تهیه‌کنندگی بالایی بهره می‌برد و با کارگردانی، فیلمبرداری و تدوین مناسب توانسته تا حدی کمبودهای سناریو را جبران کند و فضایی بیافریند که حداقل از نظر حس و حال، اتسمفری جاسوسی، سرد و خشک داشته باشد. با این وجود با توجه به ذات سریال‌های هیجان‌انگیز جاسوسی که باید از سناریو مناسب و چفت و بست داری بهره‌مند باشد، همه‌ی موارد گفته شده حتی بازی عالی فاسبندر نتوانسته سریال را نجات دهد، چون در یک اثر جاسوسی، این سناریو است که باید بیننده را متقاعد به روند منطقی اتفاقات کند، نه این که از اهمیت آن بکاهد به طوری که بیننده انتظار داشته باشد در اپیزود بعدی هم اتفاقاتی بیافتد که روند اتفاقات را به سود قصد نهایی سازنده پیش ببرد.

وقتی که در اپیزود انتهایی ماجرا چرخشی ناگهانی می‌گیرد، باز هم چنین چرخشی نمی‌تواند باعث تهییج بیننده یا اهمیت دادن او به قصه شود، چون بر اساس پیشینه روند سناریو، می‌توان حدس زد که با یک سری جهت‌گیری‌های حدس‌زدنی، باز هم سریال به سمتی پیش برود تا همه‌ی ماجرا آن‌طور که باید به سود آدم خوب‌های ماجرا تمام شود. حتی اگر زیرکانه‌ترین ترفندهای جاسوسی هم شکست بخورد، باز هم در دقایق آخر مأمورین ما کارت‌هایی رو می‌کنند تا ماجرا را به سود آدم خوب ختم به خیر کنند و در این بین رئیس سازمان جاسوسی با چنین سمت پراهمیتی، تنها کاری که می‌کند زل زدن به مانیتور و روند پیشروی عملیات شبیه به بیننده است، البته اگر توهین‌های مکرر بالادستی‌هایش را نادیده بگیریم.

سوا از تمام این نکات منفی، سریال توانسته بحران هویت انسان در جامعه مدرن و به طور کلی در این جهان وسیع را به خوبی نمایش دهد و برای این کار بیشتر از همه روی شخصیبت برندون و رابطه‌ی او با دخترش و عشقش سامیا ظهیر تاکید می‌کند. با این که سریال بحران هویت انسان را در خلال زندگی یک جاسوس و اتفاقات سناریو به نمایش می‌کشد، اما می‌توان از این داستان جزئی به یک مفهوم کلی رسید و آن هم تفکر عمیق در چیستی، کیستی، ملیت، نام، خانواده، و تمام چیزهایی که یک انسان را خاص می‌سازد، همان چیزی که به آن هویت می‌گوییم.

65

امتیاز ویجیاتو

سریال The Agency می‌خواهد به تقابل بین وظیفه و احساس بپردازد و از تنش ایجاد شده، گذری به چیستی هویت انسان بزند. سریال در دومی موفق و در اولی در نهایت به اندازه یک اثر درام احساسی و نه یک سریال جاسوسی هیجان‌انگیز ظاهر می‌شود. با این حال این اثر تا جایی که باید توانسته کار خود را به خوبی انجام دهد تا در فصل‌های بعدی، فرصت دیگری به آن برای پرداخت بهتر و پیچیدگی و رشد بیشتر شخصیت‌ها و سناریو بدهیم.

source

توسط elmikhabari.ir